کتاب های سید امیر احمدی

مهندسی زندگی
شکستهایی که استاد من شدند
روایتی از بیش از سی سال تجربه در تعمیرات،
ورزش، مدیریت، کارآفرینی و ساختن اعتماد
شناسنامه کتاب
| عنوان | شکستهایی که استاد من شدند |
| زیرعنوان | روایتی از بیش از سی سال تجربه در تعمیرات، ورزش، مدیریت، کارآفرینی و ساختن اعتماد |
| مجموعه | مهندسی زندگی |
| جلد | کتاب اول |
| نویسنده | مهندس سید امیر احمدی |
| ناشر | امیرسرویس |
| نوع انتشار | نسخه الکترونیکی |
| ویرایش | ویرایش اول |
| سال انتشار | تابستان ۱۴۰۵ |
| زبان | فارسی |
| موضوع | توسعه فردی، مدیریت، کارآفرینی، تجربهنگاری، ورزش، خدمات فنی و برندسازی |
| تعداد صفحات | ۵۳ صفحه |
حقوق اثر
تمامی حقوق مادی و معنوی این اثر متعلق به
مهندس سید امیر احمدی
است.
هیچ بخشی از این کتاب، اعم از متن، تصاویر،
طراحی، صفحهآرایی یا محتوای آموزشی،
بدون دریافت مجوز کتبی از صاحب اثر
قابل تکثیر، انتشار، بازنشر یا ترجمه نیست.
فهرست مطالب
0
آغاز کتاب
سخن نویسنده
←
۱
فصل اول
کنجکاویهای پرهزینه
←
۲
فصل دوم
سال ۱۳۷۶؛ وقتی رؤیاها رنگ واقعیت گرفتند
←
۳
فصل سوم
چهار روز پشت درِ پاناسونیک
←
۴
فصل چهارم
شاگردی که معلم شد
←
۵
فصل پنجم
ورزش؛ مدرسهای که هیچوقت تعطیل نشد
←
۶
فصل ششم
همگام با فناوری
←
۷
فصل هفتم
بهای موفقیت
←
۸
فصل هشتم
شکستهایی که استاد من شدند
←
۹
فصل ویژه کتاب
مهندسی زندگی
۳۰ درس از ۳۰ سال تجربه
←
۱۰
فصل دهم
قدردانی و سخن پایانی
←
سخن نویسنده
این کتاب حاصل بیش از سی سال تجربه، یادگیری، آزمونوخطا، شکست، موفقیت و تلاش مستمر است.
آنچه در این صفحات میخوانید، تنها روایت زندگی یک تعمیرکار، یک ورزشکار یا یک کارآفرین نیست؛ روایت انسانی است که باور دارد هر شکست، اگر درست دیده شود، میتواند به بزرگترین استاد زندگی تبدیل شود.
امیدوارم تجربههایی که من برای به دست آوردن آنها سالها زمان، هزینه و گاه شکست پرداختهام، بتوانند مسیر یادگیری شما را کوتاهتر، روشنتر و کمهزینهتر کنند.
اگر این کتاب فقط باعث شود یک تصمیم بهتر بگیرید یا یک اشتباه کمتر تکرار کنید، احساس میکنم هدفم از نوشتن آن محقق شده است.
من نویسندهای حرفهای نیستم.
قصد ندارم نسخهای برای زندگی دیگران بپیچم.
و ادعا نمیکنم بهترین مسیر را طی کردهام.
من یک تعمیرکارم.
یک دانشجو.
یک ورزشکار.
یک مربی.
یک مدیر.
یک کارآفرین.
یک همسر.
و یک پدر.
این کتاب، روایت بخشی از مسیر زندگی من است؛ مسیری که با کنجکاوی یک کودک آغاز شد، با تلاش، اشتباه، شکست، یادگیری و تجربه ادامه پیدا کرد و هنوز هم در حال ادامه یافتن است.
در این کتاب تلاش نکردهام خودم را بینقص نشان دهم؛ برعکس، سعی کردهام صادقانه از اشتباهها، شکستها، تردیدها و تجربههایی بگویم که بهای آنها را در زندگی پرداختهام.
«اشتباه، شکست و خطا پایان راه نیست؛ شهریه یادگیری است.»
«بعضی از بزرگترین موفقیتهای زندگی، از دل اشتباههایی متولد میشوند که روزی به خاطرشان سرزنش شدیم.»
اولین استادان زندگی من نه معلمان مدرسه بودند و نه استادان دانشگاه.
اولین استادان من یک ساعت خراب، یک رادیوی ازکارافتاده و زنگ خانهای بودند که دستکاری آن باعث سوختن بخشی از ورودی منزل شد.
از همان سالهای کودکی علاقه عجیبی به وسایل فنی داشتم.
برای من مهم نبود یک وسیله سالم چگونه کار میکند؛ مهم این بود که بدانم چطور کار میکند.
همین کنجکاوی باعث میشد هر وسیلهای که به دستم میرسید، دیر یا زود باز شود.
گاهی چیزی یاد میگرفتم و گاهی نتیجه کار، وسیلهای بود که دیگر مانند قبل کار نمیکرد.
اولین قربانیهای این کنجکاوی، ساعت مادرم و رادیوی پدرم بودند.
هنوز هم به یاد دارم با چه اشتیاقی پیچهای آنها را باز میکردم تا ببینم درونشان چه خبر است.
در ذهن یک کودک کنجکاو، قرار بود پس از شناختن قطعات، همهچیز بهتر از قبل دوباره سر هم شود.
اما واقعیت همیشه مطابق خیال ما پیش نمیرود.
ساعت مادرم دیگر مثل قبل کار نکرد.
رادیوی پدرم هم سرنوشت بهتری نداشت.
کنجکاویهای پرهزینه
«بعضی از بزرگترین موفقیتهای زندگی، از دل اشتباههایی متولد میشوند که روزی به خاطرشان سرزنش شدیم.»

اولین استادان زندگی من نه معلمان مدرسه بودند و نه استادان دانشگاه.
اولین استادان من یک ساعت خراب، یک رادیوی ازکارافتاده و زنگ خانهای بودند که دستکاری آن باعث سوختن بخشی از ورودی منزل شد.
از همان سالهای کودکی علاقه عجیبی به وسایل فنی داشتم.
برای من مهم نبود یک وسیله سالم چگونه کار میکند؛ مهم این بود که بدانم چطور کار میکند.
همین کنجکاوی باعث میشد هر وسیلهای که به دستم میرسید، دیر یا زود باز شود.
گاهی چیزی یاد میگرفتم و گاهی نتیجه کار، وسیلهای بود که دیگر مانند قبل کار نمیکرد.
اولین قربانیهای این کنجکاوی، ساعت مادرم و رادیوی پدرم بودند.
هنوز هم به یاد دارم با چه اشتیاقی پیچهای آنها را باز میکردم تا ببینم درونشان چه خبر است.
در ذهن یک کودک کنجکاو، قرار بود پس از شناختن قطعات، همهچیز بهتر از قبل دوباره سر هم شود.
اما واقعیت همیشه مطابق خیال ما پیش نمیرود.
ساعت مادرم دیگر مثل قبل کار نکرد.
رادیوی پدرم هم سرنوشت بهتری نداشت.
کنجکاوی، آغاز یک مسیر
البته این پایان ماجرا نبود.
دستکاری زنگ خانه، برخلاف تصور من، باعث سوختن بخشی از ورودی منزل شد و دردسر بزرگی به وجود آورد.
آن روز، هم خودم ترسیده بودم و هم خانواده ناراحت شده بودند.
شاید اگر کسی از بیرون به آن اتفاق نگاه میکرد، فقط یک خرابکاری کودکانه میدید؛ اما امروز که به گذشته نگاه میکنم، میبینم همان اتفاق، یکی از نخستین درسهای زندگی مرا ساخت.
خیلی زود فهمیدم که علاقه داشتن کافی نیست.
کنجکاوی، اگر با یادگیری و آموزش همراه نباشد، میتواند هزینههای سنگینی به همراه داشته باشد.
اما زندگی گاهی از دل شکستها، فرصتهایی میسازد که در همان لحظه دیده نمیشوند.
چند روز بعد اتفاق عجیبی افتاد.
همان همسایههایی که شاهد آن ماجرا بودند، کمکم وسایل خرابشان را برای تعمیر نزد من آوردند.
یکی یک رادیو آورد.
دیگری ضبطصوتش را آورد.
یکی هم از خرابی تلویزیونش گفت.
جالبتر اینکه حاضر بودند بابت وقتی که برای تعمیر دستگاههایشان میگذاشتم، به من دستمزد هم بدهند.
به این ترتیب، اتفاقی که در ظاهر یک شکست و یک آبروریزی بزرگ به نظر میرسید، به نخستین تبلیغ زندگی حرفهای من تبدیل شد.
آن روزها هنوز نمیدانستم همین کنجکاویهای پرهزینه قرار است آینده شغلی و مسیر زندگی مرا شکل دهند.
اما امروز، پس از گذشت بیش از سه دهه، با اطمینان میگویم:
بسیاری از موفقیتهای من، از دل همان اشتباههایی متولد شدند که روزی به خاطرشان سرزنش شدم.
درس اول زندگی
کنجکاوی، اگر با یادگیری همراه شود، میتواند به تخصص تبدیل شود.
اما اگر از اشتباههای خود درس نگیریم، همین کنجکاوی بارها و بارها برایمان هزینه خواهد ساخت.
سال ۱۳۷۶؛ وقتی رؤیاها رنگ واقعیت گرفتند
«گاهی بزرگترین سرمایه یک انسان، نه پول است و نه امکانات؛ بلکه جرئت آغاز کردن است.»

سال ۱۳۷۶ برای من فقط یک عدد در تقویم نبود.
آن سال، نقطه آغاز مسیری بود که سالها بعد به شکلگیری مجموعهای به نام امیرسرویس انجامید.
سرمایه زیادی نداشتم.
نه دفتر بزرگی در اختیارم بود و نه تجهیزات پیشرفته.
تنها سرمایه واقعی من، علاقه، پشتکار و اشتیاقی بود که برای یادگیری و کار داشتم.
یک مغازه کوچک، چند ابزار ساده و امیدی بزرگ، تمام دارایی من برای شروع این مسیر بود.
آن روزها هیچکس نمیتوانست پیشبینی کند که همین شروع ساده، روزی به مجموعهای با سالها تجربه، هزاران مشتری و دهها برند خدماتی تبدیل خواهد شد.
من هم چنین تصویری از آینده نداشتم.
فقط تصمیم گرفته بودم هر روز، نسبت به روز قبل، کمی بهتر شوم.
همین تصمیم ساده، به مهمترین عادت زندگی حرفهای من تبدیل شد.
درس دوم زندگی
برای آغاز کردن، لازم نیست همه امکانات را داشته باشید؛ اما برای ادامه دادن، باید هر روز چیزی به دانش، مهارت و تجربه خود اضافه کنید.
شروعی ساده، رؤیایی بزرگ
روزهای آغازین کسبوکار، ساده نبود.
هر مشتری برای من فقط یک مراجعهکننده نبود؛ فرصتی بود تا اعتمادش را به دست آورم.
خیلی زود فهمیدم که در این حرفه، تنها مهارت فنی کافی نیست.
مردم، قبل از آنکه به ابزار و تجهیزات شما نگاه کنند، به رفتار، صداقت و مسئولیتپذیریتان توجه میکنند.
به همین دلیل از همان روزهای نخست تصمیم گرفتم کیفیت کار را فدای سرعت نکنم و رضایت مشتری را بر سود کوتاهمدت ترجیح دهم.
شاید در آن زمان این تصمیم از نظر اقتصادی سخت به نظر میرسید، اما بعدها متوجه شدم همین نگاه، پایههای اعتماد و اعتبار مجموعهای را ساخت که امروز با نام امیرسرویس شناخته میشود.
در آن سالها هر تعمیر موفق، اعتماد تازهای ایجاد میکرد و هر مشتری راضی، مشتری دیگری را معرفی میکرد.
بدون آنکه بودجهای برای تبلیغات داشته باشم، کیفیت کار و رضایت مشتریان، بهترین تبلیغ برای ادامه مسیر شد.
امروز که به گذشته نگاه میکنم، باور دارم هیچ سرمایهای ارزشمندتر از اعتماد مردم نیست.
اعتماد، آرامآرام ساخته میشود؛ اما ممکن است با یک تصمیم اشتباه، در چند دقیقه از بین برود.
درس سوم زندگی
اگر میخواهید کسبوکاری ماندگار بسازید، ابتدا اعتماد بسازید؛ زیرا مشتری ممکن است یکبار از شما خرید کند، اما تنها اعتماد است که او را دوباره بازمیگرداند.
چهار روز پشت درِ پاناسونیک
«گاهی ارزشمندترین فرصتهای زندگی، پشت درهایی قرار دارند که دیگران بعد از اولین پاسخ منفی از آنها دور میشوند.»
سالهای آغاز فعالیت حرفهای من، با یک آرزوی بزرگ همراه بود؛ اینکه تعمیرات را بهصورت اصولی و حرفهای یاد بگیرم.
میدانستم برای رسیدن به این هدف، باید کنار افراد باتجربه آموزش ببینم و از تجربه کسانی استفاده کنم که سالها در این مسیر قدم برداشته بودند.
به همین دلیل تصمیم گرفتم برای ورود به نمایندگی پاناسونیک اقدام کنم.
اما ورود به آن مجموعه، به سادگی امکانپذیر نبود.
بار اول پاسخ منفی شنیدم.
بار دوم نیز نتیجهای نگرفتم.
با این حال، تصمیم گرفتم ناامید نشوم.
چهار روز پیاپی پشت درِ نمایندگی حاضر شدم؛ نه برای درخواست شغل، بلکه برای فرصتی جهت یاد گرفتن.
هر روز با این امید میرفتم که شاید امروز کسی حاضر شود توانایی، علاقه و پشتکار مرا ببیند.
بسیاری تصور میکردند این کار بیفایده است، اما من باور داشتم اگر قرار است آینده متفاوتی بسازم، باید بهای آن را نیز بپردازم.
سرانجام، همان پشتکار نتیجه داد و درِ فرصتی باز شد که مسیر زندگی حرفهای مرا تغییر داد.
شاگردی؛ دانشگاه واقعی زندگی
ورود به نمایندگی پاناسونیک، تنها آغاز یک همکاری نبود؛ آغاز مرحلهای تازه از زندگی حرفهای من بود.
در آنجا یاد گرفتم که تعمیرکار حرفهای، فقط کسی نیست که دستگاه را تعمیر میکند؛ بلکه کسی است که مسئولیت نتیجه کار خود را نیز میپذیرد.
هر روز، تجربهای تازه به دست میآوردم.
گاهی ساعتها کنار استادان میایستادم و بدون آنکه حرفی بزنم، فقط نگاه میکردم.
همان سکوت و مشاهده، برای من ارزشی بیشتر از بسیاری از کلاسهای آموزشی داشت.
در آن سالها افتخار داشتم از دانش و تجربه استادانی بهره ببرم که هر کدام نقش مهمی در شکلگیری مسیر حرفهای من داشتند.
- استاد آریایی (خاکتاریک)
- استاد حاج نیکدین
- مرحوم استاد جاسم شیرازی
آنها تنها تعمیرات را آموزش نمیدادند؛ بلکه نظم، دقت، مسئولیتپذیری، احترام به مشتری و اخلاق حرفهای را نیز در عمل به شاگردان خود منتقل میکردند.
کمکم فهمیدم که تفاوت یک تعمیرکار معمولی با یک متخصص واقعی، فقط در دانش فنی نیست؛ بلکه در نگرش، اخلاق و تعهد اوست.
استاد واقعی، فقط پاسخ سؤالها را نمیدهد؛ بلکه به شاگردش یاد میدهد چگونه پاسخ را پیدا کند.
درس چهارم زندگی
بهترین سرمایهگذاری، سرمایهگذاری روی یادگیری است.
دانشی که با تلاش به دست میآید، سرمایهای است که هیچکس نمیتواند آن را از شما بگیرد.
شاگردی که معلم شد
«دانشی که فقط برای خودمان نگه داریم، دیر یا زود متوقف میشود؛ اما دانشی که آموزش دهیم، هر روز رشد میکند.»
سالها از روزهایی که برای یاد گرفتن پشت درِ نمایندگی میایستادم گذشته بود.
اکنون نوبت آن رسیده بود که خودم، دانستهها و تجربههایم را به دیگران منتقل کنم.
خیلی زود متوجه شدم آموزش دادن، چیزی فراتر از انتقال اطلاعات است.
وقتی مطلبی را به دیگری آموزش میدهید، خودتان نیز آن را عمیقتر یاد میگیرید.
هر کارآموز، هر همکار و هر شاگرد، سؤالات تازهای مطرح میکرد که مرا وادار میکرد دوباره مطالعه کنم، بیشتر بیاموزم و تجربههایم را دقیقتر بررسی کنم.
همین موضوع باعث شد یادگیری برای من هیچگاه متوقف نشود.
در کنار تعمیرات، آموزش نیز به بخشی جداییناپذیر از مسیر حرفهای من تبدیل شد.
همیشه تلاش کردهام آنچه را که سالها با آزمون، خطا و هزینه به دست آوردهام، صادقانه در اختیار دیگران قرار دهم؛ زیرا باور دارم رشد واقعی زمانی اتفاق میافتد که تجربهها منتقل شوند.
موفقیت یک مجموعه، تنها به مهارت مدیر آن وابسته نیست؛ بلکه به توانایی او در ساختن انسانهای توانمند بستگی دارد.
بهترین معلم کسی نیست که همه پاسخها را بداند؛ بلکه کسی است که اشتیاق یاد گرفتن را در دیگران زنده کند.
درس پنجم زندگی
اگر میخواهید اثر ماندگاری از خود به جا بگذارید، تنها به موفقیت شخصی فکر نکنید؛ انسانهایی را تربیت کنید که پس از شما نیز مسیر رشد را ادامه دهند.
دانشگاه، تعمیرگاه و یادگیری
هرچه بیشتر یاد میگرفتم، بیشتر متوجه میشدم که دنیای الکترونیک پایانی ندارد.
هر دستگاه جدید، یک درس تازه بود.
هر فناوری، دنیایی متفاوت را پیش روی من قرار میداد.
و هر تعمیر، سؤالات تازهای ایجاد میکرد.
در همان سالهایی که در دانشگاه مشغول تحصیل در رشته الکترونیک بودم، زندگی من میان سه مسیر تقسیم شده بود:
- دانشگاه
- تعمیرگاه
- یادگیری
هر سه، برای من یک هدف مشترک داشتند؛ رشد.
برای بسیاری از دانشجویان، دانشگاه فقط جایی برای گرفتن مدرک بود.
اما برای من، دانشگاه فرصتی بود تا با افرادی آشنا شوم که همان علاقهای را داشتند که سالها در وجود من شکل گرفته بود.
استادان ارزشمندی مانند مرحوم دکتر یوسفی و استاد نحوی نقش مهمی در مسیر علمی من داشتند.
در کنار دانشگاه، تعمیرگاه نیز هر روز مرا با مسئلهای واقعی روبهرو میکرد؛ مسئلهای که باید با دانش، تجربه و دقت حل میشد.
همین ترکیبِ علم و تجربه بود که باعث شد نگاه من به یادگیری، هر روز عمیقتر شود.
ساختن نسل بعد
سالها بعد، وقتی فرصت آموزش به کارآموزان و همکاران جوان را پیدا کردم، تلاش کردم همان تجربههایی را که با سختی به دست آورده بودم، صادقانه در اختیار آنان قرار دهم.
باور دارم اگر دانشی منتقل نشود، بهتدریج فراموش میشود؛ اما وقتی آموزش داده شود، هم دیگران رشد میکنند و هم خودِ معلم دوباره یاد میگیرد.
امروز، یکی از بزرگترین افتخارهای من، دیدن رشد کسانی است که روزی در کنار هم یاد گرفتیم و امروز هرکدام در مسیر حرفهای خود منشأ اثر شدهاند.
دانش زمانی ارزشمند میشود که آن را با دیگران به اشتراک بگذاریم.
درس پنجم زندگی
اگر روزی از من چیزی به یاد داشتید، دوست دارم آن چیز فقط مهارت تعمیرات نباشد؛ بلکه تعهد، صداقت و انتخاب کارِ درست باشد.
ورزش؛ مدرسهای که هیچوقت تعطیل نشد
«ورزش به من فقط قدرت بدنی نداد؛ شخصیتی ساخت که در سختترین روزهای زندگی هم تسلیم نشود.»
آغاز یک مسیر ماندگار
اگر الکترونیک مسیر شغلی زندگی مرا ساخت، ورزش شخصیت مرا ساخت.
از همان سالهای کودکی، ورزش بخشی از زندگی من بود؛ نه یک تفریح، نه یک سرگرمی و نه فقط راهی برای سلامتی.
ورزش برای من مدرسهای بود که هر روز در آن درس تازهای میآموختم؛ مدرسهای که هیچوقت تعطیل نشد.
حدود هفتسالگی، بهطور جدی با ورزش آشنا شدم و از حدود یازدهسالگی تمرینات باشگاهی را بهصورت مستمر ادامه دادم.
از آن روز تا امروز، ورزش هیچگاه از برنامه زندگی من حذف نشده است.
ممکن است شدت تمرینها در دورههای مختلف تغییر کرده باشد.
ممکن است مسئولیتهای زندگی، کار، دانشگاه، ازدواج یا مدیریت مجموعه بیشتر شده باشد.
اما ورزش همیشه در کنار من مانده است.
هر رشته، یک درس
در طول سالها، رشتههای مختلفی را تجربه کردم.
هر رشته ورزشی، مهارتی تازه و نگاهی متفاوت به زندگی به من آموخت.
ورزش به من یاد داد که هیچ موفقیتی یکشبه به دست نمیآید.
برای رسیدن به هر هدفی، باید بارها تمرین کرد، اشتباه کرد، زمین خورد و دوباره ایستاد.
همین نگاه را بعدها در کسبوکار، مدیریت و زندگی شخصی نیز به کار گرفتم.
مربیگری؛ مسئولیتی فراتر از آموزش
ورزش فقط به تمرین کردن محدود نشد.
در ادامه مسیر، فرصت مربیگری و فعالیت در باشگاه را نیز تجربه کردم.
در آن سالها بیش از هر چیز فهمیدم که یک مربی، فقط تمرین نمیدهد؛ بلکه الگو میسازد.
شاگردان، بیش از آنکه به حرفهای مربی نگاه کنند، رفتار او را دنبال میکنند.
به همین دلیل همیشه تلاش کردم انضباط، احترام، مسئولیتپذیری و استمرار را ابتدا در رفتار خودم نشان دهم و سپس از دیگران انتظار داشته باشم.
استمرار؛ مهمتر از انگیزه
در تمام این سالها، یک نکته برای من روشنتر از همیشه شد.
هوش مهم است.
امکانات هم مهم هستند.
اما هیچکدام به اندازه استمرار ارزش ندارند.
افرادی که هر روز، حتی قدمی کوچک برمیدارند، معمولاً بسیار جلوتر از کسانی قرار میگیرند که فقط گاهی با انگیزه زیاد حرکت میکنند.
موفقیت، نتیجه یک کار بزرگ نیست.
نتیجه تکرار کارهای درست، در مدت زمانی طولانی است.
و شاید مهمترین درسی که ورزش به من آموخت، همین بود:
ادامه دادن، مهمتر از سریع شروع کردن است.
درس ششم زندگی
مدالها روزی در ویترین میمانند، اما انضباط، تا پایان عمر همراه انسان خواهد بود.
اگر میخواهید در هر زمینهای موفق شوید، به جای تکیه بر انگیزههای مقطعی، عادت به استمرار را در خودتان بسازید.
همگام با فناوری
«بزرگترین خطر برای یک متخصص، قدیمی شدن دانش اوست؛ نه قدیمی شدن ابزارهایش.»
تغییر؛ تنها قانون همیشگی
اگر ورزش به من استمرار را آموخت و پاناسونیک نظم حرفهای را، فناوری درس دیگری به من داد؛ درسی که هنوز هم هر روز آن را مرور میکنم.
فناوری منتظر هیچکس نمیماند.
در طول بیش از سه دهه فعالیت حرفهای، بارها دیدهام دستگاههایی که روزی پیشرفتهترین فناوری جهان بودند، امروز تنها بخشی از خاطرات صنعت الکترونیک هستند.
از تلویزیونهای لامپی (CRT) تا LCD، LED، QLED و OLED، هر نسل از فناوری، مهارتها و دانش تازهای را طلب میکرد.
اگر میخواستم همچنان یک تعمیرکار حرفهای باقی بمانم، چارهای جز یادگیری مداوم نداشتم.
همین نگاه باعث شد مطالعه، آموزش، شرکت در دورههای تخصصی و دنبال کردن فناوریهای روز، به بخشی جداییناپذیر از زندگی حرفهای من تبدیل شود.
یادگیری؛ سرمایهای که هرگز مستهلک نمیشود
در دنیای فناوری، تجربه بهتنهایی کافی نیست.
کسی موفق خواهد بود که تجربه را با دانش روز ترکیب کند.
هر فناوری جدید، فرصتی تازه برای یادگیری است؛ نه تهدیدی برای گذشته.
به همین دلیل همیشه تلاش کردهام خودم را با تغییرات همراه کنم، نه در برابر آنها بایستم.
تعمیر پنل؛ وقتی دیگران میگفتند نمیشود
اما همیشه یک اصل برای من ثابت بود؛ هزینه کردن برای یادگیری، خرج نیست؛ سرمایهگذاری است.
همین نگاه باعث شد بعدها وارد حوزههایی شوم که بسیاری آنها را غیرممکن میدانستند.
یکی از این حوزهها، تعمیر پنل تلویزیون و فناوری باندینگ بود.
در روزهایی که بسیاری اعتقاد داشتند پنل قابل تعمیر نیست، ما تصمیم گرفتیم روی این فناوری سرمایهگذاری کنیم.
هدف فقط افزایش درآمد نبود؛ هدف این بود که بتوانیم راهحلهای بیشتری برای مشتریان ارائه دهیم.
من همیشه باور داشتهام که هر مشکلی، اگر با دانش و پشتکار همراه شود، راهحلی خواهد داشت.
فناوری فقط دستگاه نیست
با گذشت زمان، متوجه شدم فناوری فقط به تعمیر دستگاهها محدود نمیشود.
مدیریت نیز در حال تغییر بود.
ارتباط با مشتری تغییر کرده بود.
ثبت اطلاعات، پیگیری خدمات، مستندسازی، ارتباطات آنلاین و استفاده از نرمافزارهای تخصصی، بخشی از کسبوکار شده بودند.
به همین دلیل، در امیرسرویس تلاش کردیم همزمان با رشد فناوری، ساختار مجموعه را نیز بهروز کنیم.
راهاندازی سامانههای مدیریت خدمات، سیستم ارتباط با مشتری (CRM)، ثبت سوابق تعمیرات، پاسخگویی هوشمند، وبسایت، باشگاه مشتریان و استفاده از هوش مصنوعی، ادامه همان مسیر بود.
هنوز هم شاگرد فناوری هستم
برای من، فناوری فقط ابزار نبود؛ فناوری، شیوه بهتر خدمت کردن به مردم بود.
با وجود تمام این سالها تجربه، هنوز هم هر روز چیزی یاد میگیرم.
ورود هوش مصنوعی، اتوماسیون و فناوریهای نوین، فصل تازهای را در زندگی حرفهای من آغاز کرده است.
به همین دلیل، هنوز هم خودم را دانشجو میدانم؛ زیرا دنیای فناوری، هر روز سؤالهای تازهای پیش روی ما قرار میدهد.
درس هفتم زندگی
دنیا هر روز در حال تغییر است و فناوری منتظر کسی نمیماند.
بزرگترین تهدید برای یک متخصص، ظهور فناوری جدید نیست؛ بلکه این است که تصور کند دیگر نیازی به یادگیری ندارد.
هر روز چیزی بیاموزید، هر روز خودتان را بهروز کنید و هر روز یک قدم از دیروز بهتر باشید؛ زیرا آینده، متعلق به کسانی است که یادگیری را به عادت تبدیل میکنند.
دانش امروز، تضمین موفقیت فردا نیست؛ مگر اینکه هر روز آن را بهروز کنید.
بهای موفقیت
«هر موفقیتی قیمتی دارد؛ اگر حاضر به پرداخت آن نباشی، موفقیت هم سهم تو نخواهد شد.»
موفقیت؛ آنگونه که از بیرون دیده میشود
وقتی مردم امروز به امیرسرویس نگاه میکنند، معمولاً فقط نتیجه را میبینند.
یک مجموعه فعال.
مشتریانی که سالها اعتماد کردهاند.
تیمی که در کنار هم کار میکند.
تجهیزات تخصصی.
سامانههای نرمافزاری.
فضای آموزشی.
و برندی که برای ساختن آن، سالها زمان صرف شده است.
اما کمتر کسی هزینه رسیدن به این نقطه را میبیند.
کسی شبهایی را نمیبیند که با نگرانی خوابیدهام.
روزهایی را نمیبیند که برای پرداخت هزینههای مجموعه، ساعتهای بیشتری کار کردهام.
لحظههایی را نمیبیند که میان چند تصمیم سخت، مجبور بودهام یکی را انتخاب کنم.
موفقیت، فقط آن چیزی نیست که مردم امروز میبینند.
موفقیت، حاصل هزاران تصمیمی است که هیچکس آنها را ندیده است.
هزینهای که باید پرداخت میشد
در طول بیش از سی سال فعالیت، بارها مجبور شدم بهای تصمیمهایم را بپردازم.
گاهی این بها، پول بود.
گاهی زمان.
گاهی آرامش.
و گاهی از دست دادن فرصتهای دیگر.
اما یک چیز را هرگز تغییر نمیدهم؛ آمادگی برای پرداخت بهای یادگیری.
زیرا هیچ دانشی رایگان به دست نمیآید.
موفقیت، بدون فداکاری ممکن نیست
سالهایی بود که بسیاری از تفریحها را کنار گذاشتم.
روزهای تعطیل، بهجای استراحت، کار کردم.
وقتی دیگران تعطیل بودند، من پشت میز تعمیر یا در حال یادگیری فناوری جدید بودم.
گاهی خانواده نیز بخشی از این سختی را تحمل کردند.
امروز بیش از هر زمان دیگری قدردان همراهی همسر و فرزندانم هستم.
زیرا موفقیت هیچ انسانی، فقط نتیجه تلاش خودش نیست.
پشت هر موفقیت، خانوادهای ایستاده است که بخشی از سختی مسیر را تحمل کردهاند.
اشتباهی که دیگر تکرار نمیکنم
در سالهای مختلف، گاهی آنقدر درگیر کار شدم که از بعضی بخشهای مهم زندگی غافل ماندم.
تصور میکردم اگر بیشتر کار کنم، همه مشکلات حل خواهند شد.
اما بعدها فهمیدم موفقیت واقعی فقط رشد کسبوکار نیست.
انسان باید میان کار، خانواده، سلامتی و آرامش ذهن تعادل برقرار کند.
درس هشتم زندگی
اگر فقط حاضر باشید بهای موفقیت را بپردازید، موفق خواهید شد.
اما اگر حاضر باشید بهای یادگیری را هم بپردازید، موفقیت شما ماندگار خواهد شد.
بسیاری از مردم آرزوی موفقیت دارند، اما تعداد کمی حاضرند هزینه واقعی آن را بپردازند.
فراموش نکنید:
هیچ موفقیتی رایگان نیست.
«موفقیت، جایزه تلاش نیست؛ پاداش بهایی است که پیش از آن پرداخت کردهاید.»
شکستهایی که استاد من شدند
«اگر امروز چیزی میدانم، بیشتر آن را مدیون اشتباههایم هستم تا موفقیتهایم.»
استادانی که مدرک دانشگاهی نداشتند
اگر بخواهم صادقانه درباره زندگی حرفهای خودم صحبت کنم، باید اعتراف کنم که بخش بزرگی از دانشی که امروز دارم، حاصل موفقیتها نیست.
حاصل شکستهاست.
حاصل تصمیمهای اشتباه است.
حاصل هزینههایی است که برای یادگیری پرداختهام.
شاید به همین دلیل، نام این کتاب را «شکستهایی که استاد من شدند» انتخاب کردم.
زیرا بسیاری از استادان زندگی من، نه در دانشگاه بودند و نه پشت میز کلاس.
آنها در لباس اشتباه، شکست، ضرر، ناامیدی و تجربه وارد زندگی من شدند.
تلویزیونی که هرگز فراموشش نمیکنم
سالهای ابتدایی فعالیت حرفهایام بود.
یک تلویزیون چهارده اینچ سیاهوسفید برای تعمیر نزد من آوردند.
مشکل دستگاه مربوط به بخش ولتاژ بالا و گان تصویر بود.
در آن سالها بسیاری از تجهیزات پیشرفته امروز وجود نداشت.
بیشتر تعمیرکاران با ابزارهایی کار میکردند که بخشی از آن را خودشان ساخته بودند.
من نیز برای احیای بعضی از قطعات، از یک مدار شارژ استفاده میکردم که خودم طراحی کرده بودم.
چند بار موفق شدم همان تلویزیون را به مدار کار برگردانم.
مشتری راضی بود.
دستگاه روشن میشد.
همهچیز خوب پیش میرفت.
اما آخرین بار، اتفاق دیگری افتاد.
پس از اعمال شارژ، گان تصویر آسیب دید و بخش مهمی از لامپ تصویر از بین رفت.
دیگر راه بازگشتی وجود نداشت.
وقتی یک اشتباه، نگاه مرا تغییر داد
آن روز، فقط یک تلویزیون از بین نرفت.
نگاه من به مسئولیت یک تعمیرکار نیز تغییر کرد.
فهمیدم بین «آزمون کردن» و «ریسک کردن روی سرمایه مشتری» تفاوت بزرگی وجود دارد.
گاهی از نظر فنی، انجام کاری ممکن است.
اما از نظر اخلاق حرفهای، نباید انجام شود.
از آن روز به بعد، همیشه قبل از هر تصمیم مهم، خطرهای احتمالی را برای مشتری توضیح میدادم.
اجازه میدادم آگاهانه تصمیم بگیرد.
اعتماد، از همین صداقت ساخته میشود.
اشتباه فقط فنی نبود
همه شکستهای زندگی من مربوط به تعمیرات نبودند.
بعضی اشتباهها مدیریتی بودند.
بعضی مربوط به اعتماد کردن.
بعضی مربوط به انتخاب همکار.
و بعضی هم مربوط به خودم.
سالها تصور میکردم اگر بیشتر به دیگران فرصت بدهم، همه تغییر خواهند کرد.
اگر بیشتر کمک کنم، همه رشد خواهند کرد.
اما بعدها فهمیدم که هیچکس را نمیتوان به رشد مجبور کرد.
انسان، زمانی تغییر میکند که خودش تصمیم به تغییر بگیرد.
اشتباهی که سالها تکرار کردم
یکی از بزرگترین اشتباهات مدیریتی من این بود که گاهی بیش از اندازه نگران دیگران بودم.
بیش از اندازه تلاش میکردم همه را راضی نگه دارم.
بیش از اندازه برای کسانی وقت میگذاشتم که خودشان برای آیندهشان وقتی نمیگذاشتند.
امروز اگر به گذشته برگردم، باز هم به انسانها کمک میکنم.
شکست، پایان نبود
امروز اگر به گذشته برگردم، باز هم به انسانها کمک میکنم.
اما یک تفاوت بزرگ وجود دارد.
کمک میکنم؛ نه وابسته کردن.
راهنمایی میکنم؛ نه زندگی کردن به جای دیگران.
وقتی امروز به گذشته نگاه میکنم، بابت آن تلویزیون خراب ناراحت نیستم.
بابت ضررهای مالی ناراحت نیستم.
حتی بابت بعضی اعتمادهای اشتباه هم ناراحت نیستم.
زیرا اگر آن اتفاقها نمیافتادند، امروز این تجربهها را نداشتم.
شکستها درد داشتند.
گاهی هزینه داشتند.
گاهی اعتبار انسان را تحت فشار قرار میدادند.
اما اگر درست به آنها نگاه کنیم، میتوانند بزرگترین دانشگاه زندگی باشند.
امروز نگاه من به شکست تغییر کرده است
سالها پیش، شکست را پایان راه میدانستم.
امروز آن را بخشی از مسیر رشد میدانم.
اگر از هر شکست، فقط یک درس واقعی بگیریم، آن شکست دیگر شکست نیست.
شهریهای است که برای یادگیری پرداختهایم.
و اگر آن درس را به دیگران منتقل کنیم، ارزش آن چند برابر خواهد شد.
درس نهم زندگی
هر اشتباه، دو نتیجه دارد.
نتیجه اول، هزینهای است که بابت آن پرداخت میکنید.
نتیجه دوم، تجربهای است که از آن به دست میآورید.
اگر فقط هزینه را ببینید، شکست خوردهاید.
اما اگر تجربه را هم ببینید، در حقیقت روی آینده خود سرمایهگذاری کردهاید.
امروز بسیاری از چیزهایی که دیگران آن را تخصص من میدانند، حاصل صدها اشتباه و هزاران ساعت آزمونوخطاست.
به همین دلیل، هنوز هم با تمام وجود باور دارم:
«اشتباه، شکست و خطا پایان راه نیست؛ شهریه یادگیری است.»
«شکست، انسان را متوقف نمیکند؛ این تسلیم شدن است که پایان مسیر را رقم میزند.»
اشتباه، شکست و خطا پایان راه نیست؛ شهریه یادگیری است.
«شکست، انسان را متوقف نمیکند؛ این تسلیم شدن است که پایان مسیر را رقم میزند.»
مهندسی زندگی
سی درس از سی سال تجربه
«زندگی، بزرگترین دانشگاه دنیاست؛ اگر هر روز شاگرد آن بمانیم.»
از تجربه تا نگرش
وقتی به گذشته نگاه میکنم، بیش از آنکه دستگاههای تعمیرشده، قراردادها، درآمدها یا حتی موفقیتهای شغلی را به یاد بیاورم، درسهایی را به خاطر میآورم که زندگی به من آموخت.
بعضی از این درسها را استادانم به من یاد دادند.
بعضی را کتابها.
بعضی را ورزش.
بعضی را مشتریان.
اما بسیاری از آنها را اشتباهها، شکستها و تجربههای شخصی به من آموختند.
اگر امروز دوباره از ابتدا شروع میکردم، شاید مسیر را کوتاهتر طی میکردم؛ نه به این دلیل که باهوشتر شدهام، بلکه چون این درسها را زودتر میدانستم.
دوست دارم مهمترین آنها را با شما به اشتراک بگذارم.
اینها فقط توصیه نیستند؛ نتیجه سالها تجربه، اشتباه، یادگیری و ادامه دادن هستند.
اگر دوباره متولد شوم…
گاهی از من میپرسند اگر دوباره به ابتدای زندگی برگردی، چه چیزی را تغییر میدهی؟
پاسخ من ساده است.
اشتباهاتم را کمتر تکرار میکنم.
زودتر یاد میگیرم.
بیشتر گوش میدهم.
کمتر قضاوت میکنم.
و بیش از گذشته، روی ساختن خودم سرمایهگذاری میکنم.
اما مسیر زندگیام را عوض نمیکنم.
زیرا همین مسیر، با تمام سختیها، شکستها و موفقیتهایش، مرا به انسانی تبدیل کرده است که امروز هستم.
بزرگترین پروژه زندگی، ساختن خود انسان است.
اگر روی شخصیت، دانش، سلامت، خانواده و باورهای خود سرمایهگذاری کنید، بازده آن را در تمام بخشهای زندگی خواهید دید.
کسبوکار رشد خواهد کرد. روابط بهتر خواهند شد. سلامتی حفظ خواهد شد. و آرامش، جای نگرانی را خواهد گرفت.
به همین دلیل است که هنوز هم، پس از بیش از سه دهه، خودم را در ابتدای مسیر یادگیری میدانم.
زیرا زندگی، هر روز درس تازهای برای آموختن دارد.
قدردانی و سخن پایانی
«هیچ انسانی، بهتنهایی به قله نمیرسد.»
وقتی به پشت سر نگاه میکنم…
نوشتن این کتاب، برای من فقط ثبت خاطرات نبود.
سفری بود به گذشته.
سفری به روزهایی که گاهی با لبخند به پایان رسیدند و گاهی با اشک.
روزهایی که اشتباه کردم.
آموختم.
دوباره برخاستم.
و مسیرم را ادامه دادم.
امروز که به پشت سر نگاه میکنم، بیش از آنکه موفقیتها را ببینم، انسانها را میبینم.
انسانهایی که در مقاطع مختلف زندگی، کنار من بودند.
گاهی معلم.
گاهی همکار.
گاهی مشتری.
گاهی دوست.
و گاهی منتقد.
هرکدام سهمی در ساختن شخصیت امروز من داشتهاند.
سپاس از خانواده
در آغاز، از پدر عزیزم، سید مهدی احمدی، قدردانی میکنم.
از مردی که با تلاش، صداقت، مسئولیتپذیری و تعهد، نخستین درسهای زندگی را به من آموخت.
اگر امروز به انجام کارِ درست اعتقاد دارم، ریشه بسیاری از آن را در تربیت خانوادگی خود میبینم.
از مادر عزیزم، فاطمه پوربالان، سپاسگزارم.
برای تمام محبتها، دعاها، صبوریها و آرامشی که همیشه پشتوانه زندگی من بوده است.
همراه زندگی
از همسر عزیزم، کبری خانزاده، صمیمانه تشکر میکنم.
همراهی با یک کارآفرین، همیشه آسان نیست.
سالهای زیادی از زندگی مشترک ما، با تلاش، نگرانی، امید، ساختن و دوباره شروع کردن همراه بوده است.
اگر امروز به این نقطه رسیدهام، سهم بزرگی از آن متعلق به همراهی و صبوری اوست.
دخترانم؛ امید آینده
این کتاب را با عشق به دخترانم، شقایق و شمیم، تقدیم میکنم.
شما فقط فرزندان من نیستید؛ امید، انگیزه و ادامه راه من هستید.
آرزو دارم در تمام مسیر زندگی، بیش از آنکه به موفق بودن فکر کنید، به درست بودن بیندیشید.
زیرا باور دارم موفقیتی که بر پایه کارِ درست بنا شود، ماندگار خواهد بود.
استادان و معلمان زندگی من
هیچ انسانی بهتنهایی رشد نمیکند.
اگر امروز چیزی آموختهام یا توانستهام اثری، هرچند کوچک، از خود بر جای بگذارم، نتیجه همراهی، آموزش، اعتماد و حمایت انسانهای ارزشمندی است که هر یک در بخشی از مسیر زندگیام نقش داشتهاند.
این فرصت را مغتنم میشمارم تا با نهایت احترام، از همه آنان قدردانی کنم.
استادان فنی و حرفهای
از استاد ارزشمندم، استاد آریایی، که بسیاری از همکاران قدیمی ایشان را با نام استاد خاکتاریک میشناسند، صمیمانه سپاسگزارم.
اگر آن چهار روز پشت درِ نمایندگی پاناسونیک را با صبر و امید پشت سر نمیگذاشتم و اگر اعتماد و فرصتی که ایشان به من دادند نبود، شاید مسیر زندگی حرفهای من به شکل دیگری رقم میخورد.
از مهندس حاج نیکدین نیز صمیمانه قدردانی میکنم. بخش مهمی از آموختههای فنی، اخلاق حرفهای و تجربههای ارزشمند کاری خود را مدیون ایشان هستم.
با احترام، یاد و خاطره مرحوم جاسم شیرازی را گرامی میدارم؛ انسانی شریف که سهم ارزشمندی در شکلگیری مسیر یادگیری من داشت و نامش همیشه با احترام در ذهن و قلب من باقی خواهد ماند.
همچنین از استاد فرهاد عزیززاده و استاد حمید مصدق سپاسگزارم که در مقاطع مختلف، از دانش، تجربه و همراهی ارزشمند آنان بهرهمند شدم و هر یک بهنوعی در رشد حرفهای من نقش داشتند.
استادهای ورزشی من
ورزش، بخش جداییناپذیر زندگی من بوده است و افتخار داشتهام سالهای طولانی در کنار استادان بزرگی تمرین کنم و از هر یک، درسهای ارزشمندی بیاموزم.
با نهایت احترام از استاد محمود نمازیپور، استاد بزرگ روژن میرزایی در رشتههای کونگفو و دفاع شخصی، مرحوم استاد سید مصطفی رضازاده در شوتبوکسینگ، کیکبوکسینگ و تکواندو، استاد بخشعلیزاده در تکواندو و استاد سیاوش پرتوی، دوست ارزشمند و همراه سالهای ورزشیام در سوپر کیکبوکسینگ، دفاع شخصی و اورینتال، صمیمانه قدردانی میکنم.
همچنین از مجید ذاتپرور، مرحوم محمد ذاتپرور و مسعود ذاتپرور که بخشی از سالهای تمرین، یادگیری و رشد ورزشی را بیش از یک دهه در کنار آنان سپری کردم، سپاسگزارم.
بیش از چهار دهه حضور مستمر در ورزش و بیش از یک دهه تمرین تخصصی بدنسازی، مطالعه آناتومی و فیزیولوژی و شناخت بهتر بدن انسان، این فرصت را برای من فراهم کرد تا از محضر استادان و دوستان ارزشمند دیگری همچون محمد شکریه، مهدی نزهتی، استاد رحیمیان و بسیاری دیگر از مربیان، دوستان و همراهان عزیز بهرهمند شوم.
از همه آنان صمیمانه سپاسگزارم.
اگر نام عزیزی در این کتاب نیامده است، نه از روی فراموشی، بلکه به دلیل گذر سالها و محدودیت حافظه است. یقین بدانید که قدردان همه کسانی هستم که در مسیر رشد ورزشی، اخلاقی و شخصیتی من سهمی داشتهاند.
استادان توسعه فردی، مدیریت، کوچینگ و کسبوکار
در سالهای مختلف، افتخار داشتهام از آموزشها، اندیشهها و تجربههای استادان ارزشمندی در حوزه توسعه فردی، مدیریت، رهبری، کوچینگ و کسبوکار بهرهمند شوم.
از دکتر محمدرضا ترابیان صمیمانه سپاسگزارم که نگاه عمیق ایشان به توسعه فردی، مدیریت و خودشناسی، تأثیری ماندگار بر نگرش و مسیر زندگی من داشته است.
از استاد پیام بهرامپور نیز قدردانی میکنم. آموزشهای ارزشمند ایشان، بهویژه در زمینه نویسندگی، روایتپردازی و انتقال تجربه، نقش مهمی در شکلگیری این کتاب و همچنین مسیر حضورم در «دوره استادی» داشته است.
از دکتر ایمان سرورپور، دکتر محمود رویتپور، ماهان تیموری و دکتر سعید زواریان نیز صمیمانه سپاسگزارم که هر یک با دانش، تجربه و نگاه ارزشمند خود، بخشی از مسیر رشد فکری و حرفهای مرا شکل دادهاند.
همچنین با افتخار از استاد دکتر مهدی صفایی، کارآفرین برتر کشور، دوست، همراه و یکی از الگوهای ارزشمند زندگی حرفهایام، قدردانی میکنم. نگاه، منش، دانش و تجربههای ایشان تأثیر عمیقی بر نگرش من نسبت به مدیریت، رهبری، کارآفرینی و مسئولیتپذیری داشته است.
هر یک از این عزیزان، با اندیشه، تجربه و آموزشهای خود، سهمی ماندگار در شکلگیری نگرش امروز من داشتهاند و همواره خود را قدردان آنان میدانم.
همه کسانی که بخشی از مسیر بودند
در پایان، از همه استادان، همکاران، دوستان و همراهانی که در طول این سالها، دانسته یا نادانسته، در مسیر یادگیری و رشد من نقش داشتهاند، صمیمانه قدردانی میکنم.
از مهندسین عزیزم؛ آقایان منوچهری، علیزاده، حمید ایزدی، عباسی، صابر و همه عزیزانی که شاید نامشان در این کتاب نیامده باشد، اما حضور، حمایت و همراهیشان بخشی از مسیر زندگی و رشد من بوده است، سپاسگزارم.
شاید نام همه شما در این کتاب ثبت نشده باشد، اما تأثیر حضورتان هرگز از ذهن و قلب من پاک نخواهد شد.
امروز هر آنچه هستم، حاصل تلاش فردی من نیست؛ حاصل دستهایی است که مرا آموختند، همراهم بودند، فرصت رشد دادند و در روزهای سخت، امید ادامه مسیر را در وجودم زنده نگه داشتند.
خانواده بزرگ امیرسرویس
از همه همکاران، کارشناسان، تکنسینها، نصابان، کارآموزان، شاگردان و اعضای خانواده بزرگ امیرسرویس صمیمانه سپاسگزارم.
افرادی که در دورههای مختلف، هر یک بخشی از این مسیر بودهاند؛ برخی برای مدتی کوتاه و برخی برای سالهای طولانی.
اما هر کدام، به سهم خود، در شکلگیری تجربهها، موفقیتها و هویت امروز امیرسرویس نقش داشتهاند.
اگر امروز امیرسرویس به نامی شناختهشده تبدیل شده است، نتیجه تلاش یک نفر نیست؛ حاصل همدلی، همکاری و تلاش یک خانواده است.
مشتریان؛ بزرگترین سرمایه
از همه مشتریان عزیز نیز صمیمانه سپاسگزارم.
شاید در نگاه اول عجیب به نظر برسد، اما واقعیت این است که بسیاری از مهمترین درسهای زندگی حرفهایام را از مشتریان آموختهام.
اعتماد آنان، مسئولیت مرا سنگینتر کرد.
انتقادهایشان، باعث رشد من شد.
و رضایتشان، انگیزهای برای بهتر شدن و ادامه دادن در هر روز بود.
برای من، مشتری فقط دریافتکننده خدمات نیست؛ شریک و رهبر اصلی مسیر رشد، یادگیری و پیشرفت ماست.
اگر دوباره به ابتدای راه برگردم…
اگر امروز فرصت داشتم با امیرِ جوانِ سال ۱۳۷۶ صحبت کنم، فقط یک جمله به او میگفتم:
«چنان کارِ درست انجام بده که اگر هزار سال دیگر هم گذشت، اثر و خاطره کارت باقی بماند.»
امروز نیز همان جمله را به شما میگویم.
شاید شرایط زندگی، شغل، امکانات و مسیرهای ما با یکدیگر متفاوت باشد؛ اما یک اصل همیشه ثابت میماند:
کارِ درست.
سخن آخر
اگر این کتاب بتواند حتی یک نفر را از تکرار اشتباهی که من سالها پیش مرتکب شدم بازدارد، احساس میکنم هدفم از نوشتن آن محقق شده است.
و اگر بتواند حتی یک نفر را با امید، انگیزه و آگاهی بیشتری در مسیر زندگی، کسبوکار و رشد فردی همراه کند، تمام ساعتهایی که برای نگارش آن صرف کردهام، ارزشمند خواهد بود.
من هنوز هم خودم را در ابتدای مسیر یادگیری میبینم؛ زیرا باور دارم تا زمانی که انسان یاد میگیرد، رشد میکند و تا زمانی که رشد میکند، زندگی ادامه دارد.
بیایید با هم تلاش کنیم کارها را فقط درست انجام ندهیم؛ بلکه همیشه «کارِ درست» را انتخاب کنیم.
سخن پایانی نویسنده
این کتاب، پایان یک مسیر نیست.
آغاز راهی است که امیدوارم در جلدهای بعدی مجموعه «مهندسی زندگی» ادامه پیدا کند.
هنوز تجربههای بسیاری برای گفتن باقی مانده است.
هنوز درسهای بسیاری برای آموختن وجود دارد.
و هنوز باور دارم بهترین روزهای یادگیری، پیش روی ماست.
اگر در این مسیر همراه من باشید، در جلدهای بعدی نیز تجربههای تازهای را با هم مرور خواهیم کرد.
تا آن روز…
بیایید هر روز، تنها کمی بهتر از دیروز باشیم؛
نه برای رقابت با دیگران،
بلکه برای ساختن بهترین نسخه از خودمان.
جمله پایانی کتاب
«کارِ درست، همیشه آسان نیست؛ اما همیشه ماندگار است.»
هرگاه در انتخابی دشوار قرار گرفتید، از خود بپرسید:
«آیا این فقط درست انجام دادنِ کار است، یا واقعاً کارِ درست است؟»
اگر پاسخ این پرسش را با وجدان خود پیدا کنید، مسیر را گم نخواهید کرد.
پایان کتاب
اگر این کتاب فقط یک دستاورد برای شما داشته باشد، آرزو میکنم از امروز، در هر تصمیمی که میگیرید، پیش از آنکه از خود بپرسید «چه کاری درست است؟»، از خود بپرسید: «کارِ درست چیست؟»
شاید همین یک پرسش، مسیر زندگی شما را تغییر دهد.
با احترام
مهندس سید امیر احمدی
تابستان ۱۴۰۵


دیدگاه خود را ثبت کنید
تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟در گفتگو ها شرکت کنید.